کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه وانمود | کلماتور
معانی کلمه : وانمود
تلفظ بین المللی :
/vɑnˈemud/
تلفظ :
[vAn'emud]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
وانمود شدن
وانمود کردن
وانمود کن
وانمود کننده
بد وانمود کردن
وانمودسازی
وانمودگر
وانمودی
وانمودن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
وانمود. [ ن ُ / ن ِ /ن َ ] ( مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) وانمودن. || بیان. اظهار. اقرار. اثبات. تعبیر. شرح. ( ناظم الاطباء ). || نشان دادن چیزی برخلاف حقیقت.
فرهنگ معین
(نُ ) (مص مر. ) ظاهرسازی ، تظاهر به انجام کاری .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
تجاهل، تظاهر، جلوه، خودنمایی
feint (اسم)تظاهر، وانمود، ظاهری، نمایش دروغی، حمله خدعه امیزaffectation (اسم)تظاهر، تکبر، وانمود، ناز، ظاهرسازیpretension (اسم)مدعی، تظاهر، وانمود، ادعا، قصد، دعویsimulation (اسم)تظاهر، وانمود، ظاهرسازی، تشبیه، تقلید، شبیه سازی، تمارضfakery (اسم)تظاهر، وانمود، تقلبmake-believe (اسم)تظاهر، وانمود، افسانه، قصه...
کلمات مرتبط
وانمود شدن
وانمود کردن
وانمود کن
وانمود کننده
بد وانمود کردن
وانمودسازی
وانمودگر
وانمودی
وانمودن
نظرات