معانی کلمه : وامق
لغت نامه دهخدا
وامق . [ م ِ ] (ع ص ) دوست دارنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ). نعت از مقه . دوستدار. (یادداشت مرحوم دهخدا).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) نام عاشق عَذرا.
فرهنگ اسم ها
اسم: وامق (پسر) (عربی) (تلفظ: vāmeq) (فارسی: وامق) (انگلیسی: vamegh)
معنی: دوستدار، کنایه از شخص عاشق، ( اَعلام ) وامق طرفِ عشق عذرا در داستان وامق و عذرا که در زمان انوشیروان رواج داشته است، نام مردی که عاشق عذرا بود
معنی: دوستدار، کنایه از شخص عاشق، ( اَعلام ) وامق طرفِ عشق عذرا در داستان وامق و عذرا که در زمان انوشیروان رواج داشته است، نام مردی که عاشق عذرا بود
مترادف و متضاد
دلداده، شیدا، شیفته، عاشق، فریفته، مفتون
