معانی کلمه : وال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بالن#NAME?
نوعی پارچۀ ابریشمی.
= بالن
نوعی پارچۀ ابریشمی.
نوعی پارچۀ ابریشمی.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - بال ، نوعی ماهی بسیار بزرگ . ۲ - نوعی پارچه .
دانشنامه عمومی
(گرگانی و مازندرانی) دره و جوی.
گویش مازنی
۱جوی آب – کانال – شیار ۲دانه ی پوک شالی
/vaal/ جوی آب – کانال – شیار - دانه ی پوک شالی
مترادف و متضاد
حریر
والا
بال، جناح
بالن، نهنگ
۱. بال، جناح
۲. بالن، نهنگ
۳. حریر
۴. والا
whale (اسم)
نهنگ، بال، بالن، وال، قیطس
voile (اسم)
پارچه نازک لباسی زنانه، وال
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی وَالٍ: والی - کسی که متولی و عهده دار کاریست - اداره کننده - یاور (مخفف والی )
ریشه کلمه:
ولی (۲۳۱ بار)
ریشه کلمه:
ولی (۲۳۱ بار)
wikialkb: وَال
فرهنگ فارسی ساره
والا
واژه نامه بختیاریکا
( وال (وا له) ) بال؛ سمت؛ جناح
بزرگ و نافرم. مثلاً گوش وال یعنی گوش بزرگ و نافرم
بزرگ و نافرم. مثلاً گوش وال یعنی گوش بزرگ و نافرم
