معانی کلمه : واصف
لغت نامه دهخدا
واصف . [ ص ِ ] (اِخ ) مولوی معراج الدین از شعراست . برای آگاهی از شرح حال وی رجوع به «فرهنگ سخنوران » و «شمع انجمن » امیرالملک سید محمدبن حسن خان بهادر شود.
فرهنگ عمید
۱. وصف کننده، تعریف کننده.
۲. ستاینده.
۲. ستاینده.
فرهنگ معین
(ص ) [ ع . ] (اِفا. )ستایش کننده ، وصف کننده .
فرهنگ اسم ها
اسم: واصف (پسر) (عربی) (تلفظ: vasef) (فارسی: واصِف) (انگلیسی: vasef)
معنی: ستایشگر، وفا کننده، به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی
معنی: ستایشگر، وفا کننده، به اندازه لازم و مورد نیاز، کافی
مترادف و متضاد
descriptor (اسم)
توصیفگر، واصف
