معانی کلمه : وازده
لغت نامه دهخدا
وازده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) هر چیز بدی که ازچیز خوب جدا کرده باشند. (ناظم الاطباء). کنار گذاشته شده . (از ناظم الاطباء). مردود. (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. هرچیز نامرغوب که آن را جدا کرده و کنار گذاشته باشند، پس زده، پس مانده.
۲. طردشده از اجتماع.
۲. طردشده از اجتماع.
فرهنگ معین
(زَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - نامرغوب . ۲ - مطرود، مردود.
مترادف و متضاد
مردود، مطرود، منفور
دلزده، دلسرد، مایوس، واخورده ≠ امیدوار
۱. دلزده، دلسرد، مایوس، واخورده
۲. مردود، مطرود، منفور، ≠ امیدوار
run off (فعل)
وازده
