Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وازده

تلفظ بین المللی : /vˈɑzadˌeː/ تلفظ :‌ [v'Azad,e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد
  • وازده اجتماع
  • طبقه وازده اجتماع
  • تپه وازده
  • سر وازدن
  • عنان وازدن
  • میرزا والده
  • جنگ های وانده
  • کالا ی وارده
  • واحد شدت نور وارده به شبکیه چشم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

وازده . [ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) هر چیز بدی که ازچیز خوب جدا کرده باشند. (ناظم الاطباء). کنار گذاشته شده . (از ناظم الاطباء). مردود. (یادداشت مؤلف ).

وازده . [ زِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ابهررود بخش ابهر شهرستان زنجان در 24 هزارگزی مشرق ابهر و شش هزارگزی راه مالرو عمومی و در دامنه ٔ کوه واقع است . سردسیر است...

فرهنگ عمید

۱. هرچیز نامرغوب که آن را جدا کرده و کنار گذاشته باشند، پس زده، پس مانده.
۲. طردشده از اجتماع.

فرهنگ معین

(زَ دِ ) (ص مف . ) ۱ - نامرغوب . ۲ - مطرود، مردود.

مترادف و متضاد

مردود، مطرود، منفور

دلزده، دلسرد، مایوس، واخورده ≠ امیدوار

۱. دلزده، دلسرد، مایوس، واخورده
۲. مردود، مطرود، منفور، ≠ امیدوار

run off (فعل)
وازده

کلمات مرتبط

  • وازده اجتماع
  • طبقه وازده اجتماع
  • تپه وازده
  • سر وازدن
  • عنان وازدن
  • میرزا والده
  • جنگ های وانده
  • کالا ی وارده
  • واحد شدت نور وارده به شبکیه چشم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات