کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه واروک | کلماتور
معانی کلمه : واروک
تلفظ بین المللی :
/vˈɑruːk/
تلفظ :
[v'ARu:k]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
سر واروکی
واروکا استرالیای جنوبی
روی و وارو
ریختار وارون
سویۀ وارون
سمت وارون
شبکۀ وارون
شرطی سازی وارونه
اوبرگون الوارو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
واروک. ( اِ ) برجستگی که بر پوست آدمی پدید آید چون نخودی. زگیل. ( از یادداشتهای مؤلف ). آژخ. بالو. پالو. ثؤلول. زلق. مهک. وارو. رَزک. اَزَغ . رجوع به ثؤلول شود.
فرهنگ عمید
برجستگی روی پوست بدن، زگیل.
واژه نامه بختیاریکا
جوجه مرغی که بعد از حدود سه ماه به تازگی جنسیت ماده اش مبرهن گشته است و ماده است
کلمات مرتبط
سر واروکی
واروکا استرالیای جنوبی
روی و وارو
ریختار وارون
سویۀ وارون
سمت وارون
شبکۀ وارون
شرطی سازی وارونه
اوبرگون الوارو
نظرات