معانی کلمه : وارون
لغت نامه دهخدا
وارون . [ وارْ وَ ] (اِ) نارون . رجوع به نارون شود.
وارون . (اِخ ) وارونه . وارونا. کهن ترین و عالیمقام ترین خدای نژاد آریاست . (مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ص 26). و رجوع به وارونه و وارونا شود.
فرهنگ عمید
۱. واژگون، برگشته، سرنگون، وارو.
۲. [مجاز] نحس و شوم: ندانم بخت را با من چه کین است / به که نالم به که زاین بخت وارون (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۸ ).
۲. [مجاز] نحس و شوم: ندانم بخت را با من چه کین است / به که نالم به که زاین بخت وارون (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۸ ).
فرهنگ معین
[ په . ] (ص . ) سرنگون ، واژگون .
فرهنگ فارسی
باران
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/vaaron/ باران
مترادف و متضاد
برعکس، مخالف
سرنگون، معکوس، وارونه، واژگونه، واژگون
۱. سرنگون، معکوس، وارونه، واژگونه، واژگون
۲. برعکس، مخالف
