معانی کلمه : واره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شبیه، نظیر (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): سنگواره.
۲. برای تبدیل صفت به اسم به کار می رود: گوشواره، دستواره، گاهواره، مشتواره.
۳. (اسم ) [قدیمی] بار، کرت، مرتبه، نوبت: گُل دگرره به گُلْسِتان آمد / وارۀ باغ و بوستان آمد (رودکی: ۴۹۷ ).
۲. برای تبدیل صفت به اسم به کار می رود: گوشواره، دستواره، گاهواره، مشتواره.
۳. (اسم ) [قدیمی] بار، کرت، مرتبه، نوبت: گُل دگرره به گُلْسِتان آمد / وارۀ باغ و بوستان آمد (رودکی: ۴۹۷ ).
فرهنگ معین
(ر ) (اِ.) نوبت ، مرتبه .
(ر ) (پس .) به آخر اسم ملحق شود دال بر معانی ذیل : الف - دال بر شباهت و مانندگی : ماهواره . ب - دال بر تعلق و ارتباط : گوشواره . ج - دال بر مکان : چراغواره .
دانشنامه عمومی
(اصفهان، روستای هاردنگ) در آبیاری زمین کشاورزی، تقسیم و تنظیم آب به نحوی که به همۀ قسمت های کشتزار آب برسد. || (ضرب المثل محلی) «مرد آره و زن واره»: وظیفۀ مرد این است که کار کند و پول بیاورد و وظیفۀ زن این است که این پول را درست خرج کند و صرفه جویی کند.
گویش مازنی
بار و دفعه
/vaare/ بار و دفعه
واژه نامه بختیاریکا
( وارِه (وا ری) ) واریز؛ باز ریز
( وارَه ) به راه ( راست ) ؛
( وارَه ) به راه ( راست ) ؛
