معانی کلمه : وارن
لغت نامه دهخدا
وارن . [ رُ ] (ص ) مخفف وارون که باژگونه باشد و به عربی عکس گویند. (برهان ). وارون . باژگونه . زیر و زبر. (ناظم الاطباء). || نحس و شوم و باژگونه . (از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
= آرنج: زمانی دست کرده جفتِ رخسار / زمانی جفتِ زانو کرده وارن (آغاجی: شاعران بی دیوان: ۱۹۵ ).
فرهنگ معین
(رَ یا ر ) (اِ. ) آرنج ، مرفق .
