معانی کلمه : وارسته
لغت نامه دهخدا
دلم قربان زخم ناوک او
که صیاد من آن ابرو کمان است .
فرهنگ عمید
۱. آن که تعلقات دنیوی ندارد، آزاده.
۲. آزاد، رهاشده.
۲. آزاد، رهاشده.
فرهنگ معین
(رَ تِ ) (ص مف . ) ۱ - فروتن ، خاضع . ۲ - رها شده .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: vāraste) رها شده از تعلقات ، به ویژه تعلقات دنیایی ، آزاده ؛ آزاد ، رها .
اسم: وارسته (پسر) (فارسی) (تلفظ: vāraste) (فارسی: وارسته) (انگلیسی: varaste)
معنی: آزاد، رها، رها شده از تعلقات، به ویژه تعلقات دنیایی، آزاده
معنی: آزاد، رها، رها شده از تعلقات، به ویژه تعلقات دنیایی، آزاده
مترادف و متضاد
پارسا، زاهد، متقی
آزاد، آزاده، حر، سبکبار
آزاد، رسته، رها ≠ وابسته
۱. آزاد، رسته، رها
۲. پارسا، زاهد، متقی
۳. آزاد، آزاده، حر، سبکبار، ≠ وابسته
