Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وارد امدن

تلفظ بین المللی : /vˈɑred ˈaːmdan/ تلفظ :‌ [v'ARed 'a:mdan]
لغت نامه دهخدامترادف و متضاد
  • وارد آمدن
  • ورد امدن
  • مثل اب اماله رفت وامد کردن یا امدن و رفتن
  • واردامن میسیسیپی
  • وارد
  • وارد اوردن
  • وارد بجریانات روز
  • وارد به خدمت اجباری کردن
  • وارد بکار
لغت نامه دهخدامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

( وارد آمدن ) وارد آمدن. [ رِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فرود آمدن. وارد شدن.
- وارد آمدن ضربه بر چیزی ؛ زده شدن ضربه بر آن.

مترادف و متضاد

incur (فعل)
موجب شدن، وارد امدن، متحمل شدن بر

کلمات مرتبط

  • وارد آمدن
  • ورد امدن
  • مثل اب اماله رفت وامد کردن یا امدن و رفتن
  • واردامن میسیسیپی
  • وارد
  • وارد اوردن
  • وارد بجریانات روز
  • وارد به خدمت اجباری کردن
  • وارد بکار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات