Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : وار

تلفظ بین المللی : /vˈɑr/ تلفظ :‌ [v'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • وأر
  • وار چال
  • وار کند
  • وار کندن
  • وار وار
  • وار دپارتمان
  • وار رود
  • وار زدن
  • وار ایکر اکلاهما
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

وار. (اِخ ) نهری است سیلابی در فرانسه که از نواحی آلپ ماریتیم سرچشمه میگیرد و پوزه تنیه را آبیاری میکند و به مدیترانه میریزد و 135 هزار گز طول دارد.

وار. (اِخ ) ناحیه ای است در جنوب فرانسه و از پروانس استان جنوبی فرانسه و چند ولایت و شهرستان تولون مرکب است و 413000 تن سکنه دارد....

فرهنگ عمید

۱. مثل، مانند، شبیه: مردوار، بزرگوار، بنده وار، دیوانه وار، دایره وار.
۲. دارنده: امیدوار، سوگوار.
۳. لایق: شاهوار.
۴. به اندازۀ باری که حیوان می تواند حمل کند (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): شتروار، خروار.
۵. (اسم ) [قدیمی] زمان، نوبت.

فرهنگ معین

(اِ.) مهر، محبت .

(پس .) 1 - نشانة دارندگی ، عیالوار. 2 - به معنی نظیر و مانند: دیوانه وار. 3 - (اِ.) دفعه ، مرتبه . 4 - به معنی بار، حمل : خروار،شتروار. 5 - دال بر لیاقت : شاهوار، گوشوار. 6 - آنچه مدت معین ظاهر شود: هفته وار (مجله هفتگی ).

(پس . ) ۱ - نشانة دارندگی ، عیالوار. ۲ - به معنی نظیر و مانند: دیوانه وار. ۳ - (اِ. ) دفعه ، مرتبه . ۴ - به معنی بار، حمل : خروار،شتروار. ۵ - دال ب...

فرهنگ فارسی

عادت

دانشنامه عمومی

جایی برای زندگی کردن عشایر

مختصات: ۳۸°۳۱′۵۶″شمالی ۴۴°۴۸′۲۸″شرقی / ۳۸٫۵۳۲۲۵°شمالی ۴۴٫۸۰۷۸۶°شرقی / 38.53225; 44.80786روستای وار، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان خوی استان آذربایجان غربی ایران.این روستا در دهستان فیرورق قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰ جمعیت آن در۸۰۳۹نفر (2700 خانوار) بوده است.wiki: وار...

گویش مازنی

۱بار – دفعه ۲مانند ۳ردیف

۱آب بستن دشت توسط جوی آب ۲آبی که در قسمت پایین زمین جاری ...

ردیف مشخص و جهت مستقیم وجین در تسهیل و تقسیم کار در مزارع ...

/vaar/ آب بستن دشت توسط جوی آب - آبی که در قسمت پایین زمین جاری باشد & بار – دفعه - مانند ۳ردیف & ردیف مشخص و جهت مستقیم وجین در تسهیل و تقسیم کار در مزارع و باغات

گویش بختیاری

جوجه مرغ یکساله، مرغى که هنوز تخم نگذاشته است.

مترادف و متضاد

گز، یارد

دوره، موسم، نوبت

سان، شبه، گون، وش

آیین، راه، رسم، روش

۱. سان، شبه، گون، وش
۲. گز، یارد
۳. عادت
۴. آیین، راه، رسم، روش
۵. دوره، موسم، نوبت

واژه نامه بختیاریکا

( وا رُ ) استفراغ
( وا رُ ) بالا
بار
وارگه؛ بارگاه

کلمات مرتبط

  • وأر
  • وار چال
  • وار کند
  • وار کندن
  • وار وار
  • وار دپارتمان
  • وار رود
  • وار زدن
  • وار ایکر اکلاهما
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات