واحد. [ ح ِ ] (اِخ ) کوهی است متعلق به بنی کلب که عمروبن العداء الاجداری درباره ٔ آن شعری گفته است . (از معجم البلدان ).
واحد. [ ح ِ ] (ع عدد،اِ) یک . نخستین عدد. هو اول عدد الحساب . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یکی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). احد. ج ، واحدون : همی گویی که بر معلول خود علت بود سابق چنان چون بر عدد واحد و یا بر ...
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) اولین عدد صحیح، یک. ۲. (صفت ) ویژگی چیزهایی که یکی محسوب می شوند، یک، یگانه: همهٴ آن ها مسلک واحدی داشتند. ۳. هریک از خانه های یک ساختمان. ۴. مقدار درسی که دانشجو یا دانش آموز در یک نیمسال می گذراند. ۵. (صفت ) یکتا، بی نظیر. ۶. بخشی از یک اداره. ۷. (فقه ) (صفت ) ویژگی خبری که متواتر نباشد. ۸. (صفت ) از نام ها و صفات خداوند.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] ۱ - (اِ. ص . ) یک ، یکی . ۲ - یگانه ، یکتا. ۳ - مجموعة افرادی که مأمور انجام عملیات مشترکی هستند. ۴ - یک ساعت درس در هفته در یک نیم سال تحصیلی دورة دانشگاهی .
دانشنامه آزاد فارسی
واحد (فلسفه). واحِد (فلسفه)(در لغت به معنی؛ چیزی که تقسیم پذیر نباشد) در فلسفه، امر دارایِ وحدت. فیلسوفان اسلامی واحد را به اقسام مختلفی تقسیم کرده اند: 1. واحد یا حقیقی است یا غیرحقیقی و اعتباری. واحد غیرحقیقی در عروض وحدت نیاز به واسطه دارد و برخلاف واحد حقیقی به حسب این واسطه بر شش گونه است، زیرا این واسطه یکی از این امور است: جنس، نوع، مقدار، کیف، نسبت، شکل؛ درنتیجه، وحدت عارض بر دو امر یا چ...
دانشنامه عمومی
واحِد واژه ای عربی است که معنای واژگانی آن یک و یکتا است.معانی و کاربردهای واژهٔ واحد در فارسی:یکا، واحد اندازه گیری در فیزیک و برخی دانش های دیگرواحدهای نیروی نظامی در ارتش و دیگر نیروهای مسلح با نام یگانواحد (اسماءالله)، از نام ها و صفات خدا به معنی یگانهبه هر آپارتمان از یک مجموعهٔ آپارتمانی یک واحد یا یک دستگاه گفته می شود.«شرکت واحد» نام کوتاه شدهٔ شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه است.به معن...
فرهنگ اسم ها
اسم: واحد (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: vāhed) (فارسی: واحد) (انگلیسی: vahed) معنی: یگانه، آن که در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد است، از نام های خداوند، بی مثل، یکتا، ( اعلام ) ) واحد تبریزی، مولانا رجبعلی [ میلادی] از شعرا و عرفای عصر شاه عباس بزرگ صفوی که بسیار مورد احترام و تکریم شاه مزبور بود، وی شعر میسرود و کتابی به نام کلید بهشت نیز تألیف کرد و سرانجام در اصفهان درگذشت، ) واحدالعین...
measure (اسم)حد، اقدام، میزان، درجه، مقدار، پایه، اندازه، پیمانه، تدبیر، مقیاس، واحد، وزن شعر، بحرone (اسم)آدم، شخص، واحد، یک عدد، یک واحد، شخصی، شماره یک، عدد یک، یکی از همانunit (اسم)عده، شمار، یکه، واحد، یک، یک دستگاه، یگان، عدد فردیunity (اسم)پیوستگی، شرکت، یگانگی، واحد، اشتراک، شماره یک، وحدتmonad (اسم)اتم، تک، یکه، واحد...
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] وجود واحدِ دارای عنوان را واحد گویند؛ اصطلاح مورد بحث در باب اجتماع امر و نهی به کار می رود.واحد، مقابل کثیر بوده و مقصود از آن در باب اجتماع امر و نهی، فعل واحدی است که محل اجتماع دو عنوان گردیده است. لفظ واحد در این مقام، مقابل متعدد آمده است نه مقابل کلی؛ یعنی فعل واحد باید در خارج، یک وجود داشته باشد که دو عنوان را جمع کرده است.تبیین محل بحثواحد گاهی مقابل کلی و گاهی مقابل متعدد به ...
فرهنگ فارسی ساره
یکا، یگانه، یکتا، بخش، یگان
واژه نامه بختیاریکا
تیک؛ تاک؛ تیک و تاک
فرهنگستان زبان و ادب
{segment} [زبان شناسی] پاره ای از زنجیرۀ گفتار که واج یا تکواژ است