معانی کلمه : واجبی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ماده ای که برای از بین بردن موی بدن به کار می رود، نوره، داروی نظافت.
۲. [قدیمی] وظیفه، مستمری.
۲. [قدیمی] وظیفه، مستمری.
فرهنگ معین
( جِ ) [ ع - فا. ] (اِ. )۱ - حقوق ، مستمری . ۲ - دارویی برای زدودن موهای زاید بدن .
دانشنامه عمومی
واجبی، طین، حنازرد، یا نوره، فراورده ای خاک گون و پودر شکل است که از آمیخته شدن آهک و زرنیخ درست می شود و از آن برای موزدایی٬ به کار گرفته می شود.
wiki: واجبی
گویش مازنی
نوره داروی نظافت موهای زاید
/vaajebi/ نوره داروی نظافت موهای زاید
مترادف و متضاد
آهکوزرنیخ، نوره
مشاهره، مقرری، وظیفه
۱. مشاهره، مقرری، وظیفه
۲. آهکوزرنیخ، نوره
depilatory (صفت)
داروی ازاله مو، واجبی
