معانی کلمه : وات
لغت نامه دهخدا
وات . (اِ) پوستین . (رشیدی ) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به واتگر و رجوع به پوستین شود.
فرهنگ عمید
۱. حرف؛ سخن.
۲. کلمه.
واحد قدرت الکتریسیته که برای ادامۀ جریان برق لازم میشود. Δ برگرفته از نام جیمز وات، مخترع دیگ بخار.
واحد قدرت الکتریسیته که برای ادامۀ جریان برق لازم می شود. &delta، برگرفته از نام جیمز وات، مخترع دیگ بخار.
۱. حرف، سخن.
۲. کلمه.
پوستین.
۱. حرف، سخن.
۲. کلمه.
پوستین.
فرهنگ معین
(اِ.) پوستین .
(اِ.) کلمه ، سخن .
(اِ. ) کلمه ، سخن .
(اِ. ) پوستین .
[ انگ - فر. ] (اِ. ) واحدی است که برای سنجش مقدار نیروی الکتریسیته بکار می رود و معادل است با مقدار یک ژول انرژی در یک ثانیه ، به عبارت دیگر هرگاه از یک سیم هادی آن قدر جریان الکتریسیته بگذرد که معادل یک ژول انرژی در یک ثانیه مصرف شود، گوییم به اندازة یک
(اِ. ) پوستین .
[ انگ - فر. ] (اِ. ) واحدی است که برای سنجش مقدار نیروی الکتریسیته بکار می رود و معادل است با مقدار یک ژول انرژی در یک ثانیه ، به عبارت دیگر هرگاه از یک سیم هادی آن قدر جریان الکتریسیته بگذرد که معادل یک ژول انرژی در یک ثانیه مصرف شود، گوییم به اندازة یک
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
سخن
گویش دزفولی
سخن
مترادف و متضاد
سخن
کلمه، واژه
۱. کلمه، واژه
۲. سخن
۳. پوستین
watt (اسم)
وات، واحد اندازه گیری الکتریسیته
فرهنگ فارسی ساره
سخن
نویسه
