معانی کلمه : هیکل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیکر انسان، مجسمه، یا حیوان، تنه.
۲. [مجاز] انسان یا حیوان درشت و تنومند.
۳. صورت ظاهری.
۴. [قدیمی] تعویذی که به بازو یا عضوی از بدن می بستند.
۵. [قدیمی] معبد، بتخانه: چنان دان که این هیکل از پهلوی / بُوَد نام بتخانه ار بشنوی (عنصری: ۳۶۲ ).
۶. [قدیمی] تصویر.
۲. [مجاز] انسان یا حیوان درشت و تنومند.
۳. صورت ظاهری.
۴. [قدیمی] تعویذی که به بازو یا عضوی از بدن می بستند.
۵. [قدیمی] معبد، بتخانه: چنان دان که این هیکل از پهلوی / بُوَد نام بتخانه ار بشنوی (عنصری: ۳۶۲ ).
۶. [قدیمی] تصویر.
فرهنگ معین
(هَ کَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - بنای مرتفع . ۲ - انسان یا حیوان تنومند. ۳ - جایی در کنیسه که مراسم قربانی را در آن به جا می آورند. ۴ - بُت خانه . ج . هیاکل .
مترادف و متضاد
معبد
بتخانه، بت
اندام، بالا، بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، ریخت، شکل، قامت، قد
۱. اندام، بالا، بدنه، پیکر، تن، تنه، جثه، ریخت، شکل، قامت، قد
۲. بتخانه، بت
۳. معبد
واژه نامه بختیاریکا
جُو جلیق؛ لنگ و لاش؛ قالو
