معانی کلمه : هید
لغت نامه دهخدا
هید. [ هََ / هَِ ] (اِ) چیزی باشد که برزگران به آن خرمن کوفته بباد دهند تا کاه از دانه جدا شود. (از برهان ) (آنندراج ). غله برافشان . (انجمن آرا). پنجه . شانه (در تداول مردم قزوین ).
فرهنگ عمید
چهار شاخ که با آن خرمن کوفته را به باد می دهند تا کاه از دانه جدا شود.
دانشنامه عمومی
به بلوچی یعنی آب
