معانی کلمه : هیات
لغت نامه دهخدا
( هیآت ) هیآت. [ هََ ی ْ ] ( ع اِ ) ج ِ هیأت. ( غیاث اللغات ) ( مفاتیح العلوم خوارزمی ). رجوع به هیأت شود.
گویش مازنی
( هیأت ) /heyat/ شکل، پیکر، وضع، طرز(فرهنگ معین/ج۴/ص۵ - - ۸) - این واژه، علاوه بر اینکه جهت افراد امین و تشکیل دهنده و گرداننده ی دسته های عزادار و یا گروه های ویژه ی مذهبی به کار برده می شود، در برخی مناطق برای گروه های تعزیه نیز مورداستفاده استهیأت تعزیه، هیأت عزاداران، هیأت زائرین و از جمله موارد کاربرد این واژه در مراسم مذهبی است
مترادف و متضاد
عرض
انجمن
پیکر، ریخت، شکل، قیافه، هیئت
۱. پیکر، ریخت، شکل، قیافه، هیئت
۲. عرض
فرهنگ فارسی ساره
انجمن
فرهنگستان زبان و ادب
هیأت
{field} [ریاضی] دستگاهی جبری، دارای دو عمل که تمام خصوصیات جمع و ضرب اعداد حقیقی را دارند متـ . میدان 2
{field} [ریاضی] دستگاهی جبری، دارای دو عمل که تمام خصوصیات جمع و ضرب اعداد حقیقی را دارند متـ . میدان 2
