معانی کلمه : هوید
لغت نامه دهخدا
ورا جای بر زنده پیلی سپید
مهان ، بر هیونان عودی هوید.
تو هنوز از روی رعنایی ز بهرلاشه ای
گاه دربند هویدی گاه دربند مهار.
فرهنگ عمید
۱. جهاز شتر: تو هنوز از راه رعنایی زبهر لاشه ای / گاه در نقش هویدی گاه در رنگ مهار (سنائی۲: ۱۳۰ ).
۲. تکۀ نمد که گرداگرد کوهان شتر می گذارند، نمدزین.
۲. تکۀ نمد که گرداگرد کوهان شتر می گذارند، نمدزین.
فرهنگ معین
(هَ وِ یا هُ وَ ) (اِ. ) ۱ - نمدی که گرداگرد کوهان شتر می گذارند. ۲ - پالان ، زین .
