معانی کلمه : هوم
لغت نامه دهخدا
هوم . [ هََ ] (ع اِ) شکاف زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
هوم .(هندی ، اِ) به هندی به معنی ضیافت آتش باشد و آن چنان است که انواع گوشتها و روغنها در آتش ریزند و چیزها خوانند و طلب مطالب و مدعیات خود کنند. (برهان ).
فرهنگ عمید
گیاهی دارای ساقۀ کوتاه و پرگره که شیرۀ سفیدی دارد.
فرهنگ معین
(اِ. ) نام درختی شبیه به درخت گز.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: هوم (پسر) (فارسی)
معنی: نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، ازشخصیتهای شاهنامه، نام مردی پرهیزکار و عابدی کوه نشین از نژاد فریدون، در زمان افراسیاب تورانی
معنی: نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، ازشخصیتهای شاهنامه، نام مردی پرهیزکار و عابدی کوه نشین از نژاد فریدون، در زمان افراسیاب تورانی
