معانی کلمه : هوله
لغت نامه دهخدا
هوله . [ هََ / هُو ل َ / ل ِ ] (اِ) حوله . دستار. دستمال . از ترکی خاولی (از: خاو + لی ). پارچه ٔ پرزدار دارای خاو، دارای پرز. (فرهنگ فارسی معین ).
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
هوله نام گروهی از سنی مذهبان کرانه های خلیج فارس است که در قطر و بحرین زندگی می کنند. اینان از ایران به کرانه های جنوبی خلیج فارس کوچ نموده اند.
مردم اچمی
مردم اچمی
wiki: هوله
گویش مازنی
۱عجله ۲زود
خرمنکوبی با اسب
/hoole/ خرمنکوبی با اسب & عجله - زود
واژه نامه بختیاریکا
( هوله (هُلی ها) ) خرمنکوبی؛ آواز هنگام کمباین دستی
