معانی کلمه : هوار
لغت نامه دهخدا
هوار. [ هََ ] ( اِ ) خاک و خشت و آنچه از خراب شدن سقف یا قسمتهای دیگر بنایی فروریزد. ( یادداشت بخط مؤلف ). آوار. || فریادی است برای استمداد واستعانت هنگامی که حریق یا خرابی در جایی پدید آید و یا مصیبتی دیگر روی نماید. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- هوار کردن ( کشیدن ) ؛ فریاد برآوردن و کمک خواستن.
- هوار کردن ( کشیدن ) ؛ فریاد برآوردن و کمک خواستن.
فرهنگ عمید
۱. آنچه از سقف یا دیوار خانه فروریزد؛ آوار.
۲. صدای فروریختن سقف یا بنا.
۳. دادوفریاد؛ جاروجنجال.
〈 هوار کشیدن: (مصدر لازم) [عامیانه] داد کشیدن؛ جاروجنجال کردن.
〈 هوار زدن: (مصدر لازم) = 〈 هوار کشیدن
فرهنگ معین
( ~.) (اِ.) (عا.) داد و فریاد، سر و صدا.
(هَ) (اِ.) (عا.) آنچه از سقف یا دیوار خانه فرو ریزد، صدای فرو ریختن سقف .
( ~. ) (اِ. ) (عا. ) داد و فریاد، سر و صدا.
(هَ ) (اِ. ) (عا. ) آنچه از سقف یا دیوار خانه فرو ریزد، صدای فرو ریختن سقف .
(هَ ) (اِ. ) (عا. ) آنچه از سقف یا دیوار خانه فرو ریزد، صدای فرو ریختن سقف .
دانشنامه عمومی
(جنوبی) هَوار در زبان مناطق جنوب کشور به معنی گرده افشانی نخل است.
گویش مازنی
( هوآر ) /hooaar/ مستقر کن - استوار کن
فرهنگ اسم ها
اسم: هوار (پسر) (کردی)
معنی: قشلاق، خیمةسلطان در قشلاق ( نگارش کردی
معنی: قشلاق، خیمةسلطان در قشلاق ( نگارش کردی
واژه نامه بختیاریکا
( هُوار ) آهسته
( هُوار ) هموار
( هُوار ) هموار
