معانی کلمه : هواخواه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] مشتاق، آرزومند: هوا خواه توٲم جانا و می دانم که می دانی / که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی (حافظ: ۹۴۶ ).
۲. [مجاز] حامی، طرف دار، کسی که از دیگری طرف داری بکند.
۳. [قدیمی] یار، دوست.
۲. [مجاز] حامی، طرف دار، کسی که از دیگری طرف داری بکند.
۳. [قدیمی] یار، دوست.
فرهنگ معین
( ~. خا ) (ص فا. )۱ - مشتاق ، آرزومند. ۲ - حامی ، طرفدار.
مترادف و متضاد
آرزومند، پابند، سینهچاک، محب، مشتاق
پیرو، تابع، حامی، طرفدار، مرید، هوادار
۱. آرزومند، پابند، سینهچاک، محب، مشتاق
۲. پیرو، تابع، حامی، طرفدار، مرید، هوادار
