هنرمند. [ هَُ ن َ م َ ] ( ص مرکب ) باهنر : ز گیتی هنرمند و خامش تویی که پروردگار سیاوش تویی.فردوسی.آن خریدار سخندان و سخن و آن هواخواه هنرمند و هنر.فرخی.مرد هنرمند کش خرد نبود یارباشدچون دیده ای که باشد ارمد.منوچهری.طرفه آنکه افاضل و مردمان هنرمند از سعایت و بطر ایشان در رنج اند. ( تاریخ بیهقی ). فرمود که مردی هنرمند باید طلبید. ( کلیله و دمنه ). همیشه هنرمند به حسد بی هنران در معرض تلف افتد. ( کل...
فرهنگ عمید
۱. کسی که آثار هنری به وجود بیاورد. ۲. دارای مهارتی ویژه.
فرهنگ معین
( ~. مَ ) (ص . ) دارای هنر، صنعتگر، آن که آثار هنری می آفریند.
دانشنامه عمومی
هنرمند شخصی است که به آفرینش آثار هنری می پردازد یا در هر شاخه ای از فعالیت های انسانی که به هنر مربوط می شود در حال فعالیت است. استفاده از واژهٔ «هنرمند» در صحبت های روزمره (و حتی علمی و فرهنگی) معمولاً فقط به شخصی اشاره دارد که در هنرهای تجسمی مشغول فعالیت است. هنرمند معمولاً به کسانی که برای تفنن به این امر مشغولند نیز اطلاق می شود. این اصطلاح برای موسیقی دانان، نوازندگان سازها و اجراکنندگان نم...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: honarmand) آنکه توانا در خلق آثار هنری است ؛ آن که دارای مهارت و فنی است ؛ (در قدیم) آن که دارای فضل و کمال یا فضایل اخلاقی است ؛ (در قدیم) قوی ، نیرومند .
اسم: هنرمند (پسر) (فارسی، کردی) (تلفظ: honarmand) (فارسی: هنرمند) (انگلیسی: honarmand) معنی: آن که توانا در خلق آثار هنری است، آن که دارای مهارت و فنی است، ( در قدیم ) آن که دارای فضل و کمال یا فضایل اخلاقی است، ( در قدیم ) قوی، ...