Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هندی

تلفظ بین المللی : /hˈendi/ تلفظ :‌ [h'endi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • هندی کم
  • هندی لـله
  • هندی بلاغ
  • هندی ادبیات
  • هندی زبان
  • هندی غربی
  • هندی معماری
  • هندی هنر
  • هندی بمبئی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیددانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

هندی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسنوند از بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد.دارای 160 تن سکنه ، آب آن از رودخانه ٔ کهمان و محصول عمده اش غله ، لبنیات ، پشم و حبوب و کار دستی مردم بافتن قالیچه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).

هندی . [ هَُ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ...

فرهنگ عمید

۱. از مردم هند، هندوستانی.۲. تهیه شده در هند: تیغ هندی، فیلم هندی.۳. مربوط به هند: زبان هندی.۴. (ادبی ) ویژگی سبْک شعری شاعران فارسی زبان از نیمۀ دوم قرن دهم تا اواخر قرن دوازدهم که از ممیزات آن تخیلات دقیق و مضمون پردازی، معانی پیچیده و باریک و دور از ذهن، الفاظ ساده و بازاری، کثرت استعاره و کنایه، و آوردن امثال بسیار در شعر است.۵. (اسم ) زبانی از شاخۀ زبان های هندوایرانی که در هند رایج است.۶. (ا...

دانشنامه آزاد فارسی

هندی (صورت فلکی). هِندی (صورت فلکی)(Indus (constellation))
صورت فلکی نه چندان آشکار ناحیۀ قطب جنوب، به شکل سرخ پوست امریکایی.
wikijoo: هندی_(صورت_فلکی)

دانشنامه عمومی

واژهٔ هِندی می تواند به مفاهیم زیر اشاره داشته باشد:منسوب به کشور هندزبان هندیمردم هندهندی (صورت فلکی)بومیان آمریکا، که در گذشته در برخی از ترجمه های فارسی، به پیروی از زبان انگلیسی، به کار رفته است.wiki: هندی هندی (سلسله). هندی (سلسله)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سلسله در استان لرستان ایران است.علت نامگذاری :در زمان های قدیم کاروانی از هندوستان از این روستا عبور میکند و دو پسر از این کار...

مترادف و متضاد

indian (صفت)
هندوستانی، هندی، وابسته به هندی ها

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] هندی (ابهام زدایی). هندی ممکن است اسم برای اشخاص ذیل باشد: • بهگوان داس هندی، شاعر و نویسنده هندی نیمه دوم قرن دوازدهم و نیمه نخست قرن سیزدهم هجری• حسن بن نوح هندی بهروچی، بَهروچی (بَروچی)، حسن بن نوح بن یوسف هندی، عالم و مؤلف مشهور اسماعیلی قرن دهم• سیداحمد علامه هندی، از علمای مبارز شیعه هندوستان در قرن چهاردهم هجری/ بیستم میلادی• سیدامیر علی هندی، از چهره های علمی و تاریخی تشیع• صد...

واژه نامه بختیاریکا

( هِندی ) کنایه از شخصی که زود از کوره به در می رود؛ بی اصالت؛ نانجیب

کلمات مرتبط

  • هندی کم
  • هندی لـله
  • هندی بلاغ
  • هندی ادبیات
  • هندی زبان
  • هندی غربی
  • هندی معماری
  • هندی هنر
  • هندی بمبئی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات