معانی کلمه : هندی
لغت نامه دهخدا
هندی . [ هَِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسنوند از بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد.دارای 160 تن سکنه ، آب آن از رودخانه ٔ کهمان و محصول عمده اش غله ، لبنیات ، پشم و حبوب و کار دستی مردم بافتن قالیچه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
فرهنگ عمید
دانشنامه آزاد فارسی
هندی (صورت فلکی). هِندی (صورت فلکی)(Indus (constellation))
صورت فلکی نه چندان آشکار ناحیۀ قطب جنوب، به شکل سرخ پوست امریکایی.
صورت فلکی نه چندان آشکار ناحیۀ قطب جنوب، به شکل سرخ پوست امریکایی.
wikijoo: هندی_(صورت_فلکی)
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
indian (صفت)
هندوستانی، هندی، وابسته به هندی ها
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( هِندی ) کنایه از شخصی که زود از کوره به در می رود؛ بی اصالت؛ نانجیب
