معانی کلمه : همکاری
لغت نامه دهخدا
همکاری. [ هََ ] ( حامص مرکب ) هم پیشگی. || شرکت در کاری. ( آنندراج ) :
از هم آرایشی و همکاری
هر یکی را دگر کند یاری. || رقابت :
یک دم از رشک تو آرام ندارد خورشید
هیچ دردی بتر از غیرت همکاری نیست.
از هم آرایشی و همکاری
هر یکی را دگر کند یاری. || رقابت :
یک دم از رشک تو آرام ندارد خورشید
هیچ دردی بتر از غیرت همکاری نیست.
فرهنگ عمید
با هم کار کردن، به یکدیگر کمک کردن در کاری، هم پیشگی و شرکت در کاری.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) ۱ - هم شغلی . ۲ - شرکت با دیگری در کاری و شغلی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
معاضدت، همراهی، همیاری
دستیار، شراکت، همپیشگی، همدستی، همشغلی، همقطاری
۱. معاضدت، همراهی، همیاری
۲. دستیار، شراکت، همپیشگی، همدستی، همشغلی، همقطاری
