معانی کلمه : همش
لغت نامه دهخدا
همش . [ هََ م ِ ] (ع ص ) آنکه به انگشتان کارنیکو زودتر کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
گویش مازنی
۱همیشه – همواره ۲همه
/hamesh/ همیشه – همواره - همه

همش . [ هََ م ِ ] (ع ص ) آنکه به انگشتان کارنیکو زودتر کند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
۱همیشه – همواره ۲همه