همداستانی. [ هََ ] ( حامص مرکب ) هم داستانی. توافق. اتحاد عقیده. هم اندیشی : بجنبیدش به دل در مهربانی نمود از خامشی همداستانی.فخرالدین گرگانی.- همداستانی کردن ؛ موافقت کردن. پذیرفتن. قبول کردن : ... که همداستانی مکن روز و شب که در پیش خسرو گشایند لب.فردوسی.جهاندار همداستانی نکردز ایران و توران برآورد گرد.فردوسی.نه هرگز بدان را به بد داده یاری نه هرگز به بد کرده همداستانی.فرخی.ایا خواجه همداستانی م...