هم نبرد. [ هََ ن َ ب َ ] ( ص مرکب ) هم ناورد. دو تن که با یکدیگر نبرد کنند : به جز پیلتن رستم شیرمردندارم به گیتی کسی هم نبرد.فردوسی.اگر هم نبرد تو باشد پلنگ بدرّد بر او پوست از یاد جنگ.فردوسی.منم گفت : شایسته کارکرداگر نیست او را کسی هم نبرد.اسدی.زره دار گردی همانگه ز گردبرون تاخت و آمد برش هم نبرد.اسدی.چو ایشان ز هم می برآرند گردمن و تو شویم آنگهی هم نبرد.اسدی.چون کوشم با غمت که گردون کوشید و نب...