معانی کلمه : هم قدم
لغت نامه دهخدا
هم قدم. [ هََ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) همراه و هم سفر و هم طلب. ( برهان ) :
تا کی دم اهل ، اهل دم کو
همراه کجا و هم قدم کو؟تا هم قدم شدیم سگ پاسبانْت را
از فرق فرقدین ، قدم برنهاده ایم.با طایفه ای جوانان صاحبدل همدم و همقدم بودم. ( گلستان ).
تا کی دم اهل ، اهل دم کو
همراه کجا و هم قدم کو؟تا هم قدم شدیم سگ پاسبانْت را
از فرق فرقدین ، قدم برنهاده ایم.با طایفه ای جوانان صاحبدل همدم و همقدم بودم. ( گلستان ).
فرهنگ عمید
دو یا چند تن که با هم راه بروند، همگام، همراه.
مترادف و متضاد
همراه، همعنان، همگام
