معانی کلمه : هم ستیز
لغت نامه دهخدا
هم ستیز. [ هََ س ِ ] ( ص مرکب ) هم نبرد. هم سپر. هم آورد :
دل و چشم بددل به راه گریز
دلیران شده مرگ را هم ستیز.شد آوازه بر درگه شاه تیز
که هاروت با زهره شد هم ستیز.
دل و چشم بددل به راه گریز
دلیران شده مرگ را هم ستیز.شد آوازه بر درگه شاه تیز
که هاروت با زهره شد هم ستیز.
مترادف و متضاد
controversial (صفت)
جدلی، مباحثه ای، هم ستیزگرانه، جدال امیز، هم ستیز، هم ستیزگر
