کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه هم-زمان | کلماتور
معانی کلمه : هم زمان
تلفظ بین المللی :
/hamzˈamɑn/
تلفظ :
[hamz'amAn]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه آزاد فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
هم زمان شده
هم زمان کردن
رایانۀ هم زمان
روایی هم زمان
شبه هم زمان
قرارداد واپایش پیوند داده ای هم زمان
خط هم زمان
بازی حرکت هم زمان
ارتباط هم زمان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دانشنامه آزاد فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
هم زمان. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم عصر. معاصر. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. هم روزگار، معاصر، هم دوره، هم عصر.
۲. دارای زمان یکسان.
دانشنامه آزاد فارسی
همزمان (synchronous)
در انتقالات رایانه ایفعالیتی که نظارتبر آن توسط یک ساعتصورت می گیرد، تا همزمانی یک یا چند رخداد در دو نقطه حفظ شود.
wikijoo:
همزمان
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
concurrent (صفت)موافق، متوافق، هم زمان، متقارن، در یک وقت واقع شوندهsimultaneous (صفت)هم زمان، مقارن، همبود، همزبان، چند مجهولی، باهم واقع شوندهsynchronous (صفت)هم زمان، همگاه، هموقت، همگام، واقع شونده بطور همزمانcontemporary (صفت)هم زمان، معاصر، هم دورهcontemporaneous (صفت)هم زمان، معاصر، مقارن، هم عصرsynchronic (صفت)هم زمان، همگاه، هموقتisochronous (صفت)هم زمان، متقارنisochronal (صفت)هم زمان، مت...
کلمات مرتبط
هم زمان شده
هم زمان کردن
رایانۀ هم زمان
روایی هم زمان
شبه هم زمان
قرارداد واپایش پیوند داده ای هم زمان
خط هم زمان
بازی حرکت هم زمان
ارتباط هم زمان
نظرات