معانی کلمه : هلیل
لغت نامه دهخدا
هلیل . [ هَُ ل َ ] (ع اِ مصغر) مصغر هل است . (منتهی الارب ). رجوع به هل شود.
فرهنگ معین
(هَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - هلال (ماه ). ۲ - نامی برای مردان .
فرهنگ اسم ها
اسم: هلیل (پسر) (فارسی) (کهکشانی) (تلفظ: halil) (فارسی: هلیل) (انگلیسی: halil)
معنی: هلال ماه
معنی: هلال ماه
واژه نامه بختیاریکا
( هِلیل ) تقریبا زرد رنگ
خلال؛ خس؛ خاشاک
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( ت ) ( ط ) موگویی
خلال؛ خس؛ خاشاک
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( ت ) ( ط ) موگویی
