معانی کلمه : هستن
لغت نامه دهخدا
هستن. [ هََ ت َ ] ( مص ) وجود داشتن و زیستن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
بودن، وجود داشتن.
فرهنگ معین
(هَ تَ ) (مص ل . ) ۱ - وجود داشتن ، موجود بودن . ۲ - وقوع داشتن ، حاصل بودن .
واژه نامه بختیاریکا
( هستِن ) پسوند آینده معادل ه شدن. مثلا کوهستن یعنی کوبیده شدن
