معانی کلمه : هزینه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خرج.
۲. آنچه در ازای رسیدن به مطلوبی تحمل می شود یا از دست می رود.
۲. آنچه در ازای رسیدن به مطلوبی تحمل می شود یا از دست می رود.
فرهنگ معین
(هَ نِ ) (اِ. ) خرج .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صرف، مصرف
انفاق، نفقه
خزانه، خزینه
خرج، خرجی، مخارج ≠ دخل
۱. خرج، خرجی، ، مخارج
۲. صرف، مصرف
۳. انفاق، ، نفقه
۴. خزانه، خزینه، ، ≠ دخل
واژه نامه بختیاریکا
بَرج
فرهنگستان زبان و ادب
{charge} [حمل ونقل دریایی] مبلغی که برای حمل کالا و خدمات مربوط به آن پرداخت می شود
{cost} [مدیریت-مدیریت پروژه] ارزش پولی یا بهای انجام فعالیت ها و خرید تجهیزات و نصب تأسیسات پروژه
{cost} [مدیریت-مدیریت پروژه] ارزش پولی یا بهای انجام فعالیت ها و خرید تجهیزات و نصب تأسیسات پروژه
