معانی کلمه : هرگز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هیچ وقت، هیچ گاه، ابداً.
۲. [قدیمی] گاهی، وقتی.
۳. [قدیمی] همیشه، دائم.
۲. [قدیمی] گاهی، وقتی.
۳. [قدیمی] همیشه، دائم.
فرهنگ معین
(هَ گِ ) [ په . ] (ق . ) اصلاً، ابداً.
مترادف و متضاد
ابداً، اساساً، اصلاً، بههیچوجه، حاشا، مباد، مبادا، معاذاله، هیچگاه، هیچوقت
ever (قید)
همیشه، همواره، هیچ، در هر صورت، هرگز، اصلا
never (قید)
هیچ، ابدا، حاشا، هرگز، هیچگاه، هیچ وقت
واژه نامه بختیاریکا
( هَر گَز ) پشه ای مخصوص گشتن الاغ
به دنیا؛ هَرجک
به دنیا؛ هَرجک
