معانی کلمه : هرو
لغت نامه دهخدا
هرو. [ هََرْوْ ] (ص ) مردم شجاع راگویند. (برهان ). سروری هزو (با زاء معجمه ) ضبط کرده است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به هزو شود.
فرهنگ عمید
۱. شجاع، دلیر.
۲. حصن .
۲. حصن .
فرهنگ معین
(هُ ) (ص . ) دلیر، شجاع .
دانشنامه آزاد فارسی
هَرو (Harrow)
بخشی در شمال غربی لندن بزرگ تر، با ۲۰۶,۸۱۴ نفر جمعیت (۲۰۰۱). مدرسۀ هَرو(تأسیس در ۱۵۷۱) در این شهر قرار دارد.
بخشی در شمال غربی لندن بزرگ تر، با ۲۰۶,۸۱۴ نفر جمعیت (۲۰۰۱). مدرسۀ هَرو(تأسیس در ۱۵۷۱) در این شهر قرار دارد.
wikijoo: هرو
گویش مازنی
آسیب دیدن نقطه ای مشخص
/haroo/ آسیب دیدن نقطه ای مشخص
