Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هرو

تلفظ بین المللی : /hˈaruː/ تلفظ :‌ [h'aRu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیگویش مازنی
  • هرو هیس
  • هرو کر هکاردن
  • هرو و لیاندر
  • هرو پل لویی توسن
  • هرو را ها
  • هرو لندن
  • هیمه هرو
  • هر هرو
  • ابن هزاردار هرو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

هرو. [ هََرْوْ ] (ص ) مردم شجاع راگویند. (برهان ). سروری هزو (با زاء معجمه ) ضبط کرده است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به هزو شود.

هرو. [ هََرْوْ ] (ع مص ) به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب ). به عصا بزدن . (تاج المصادر بیهقی ). زدن به هراوة. (اقرب الموارد). || فحش گفتن و بزدن . || نیک پختن گوشت . (تاج المصادر بیهقی ). هرء. رجوع به هرء شود. || بزد...

فرهنگ عمید

۱. شجاع، دلیر.
۲. حصن .

فرهنگ معین

(هُ ) (ص . ) دلیر، شجاع .

دانشنامه آزاد فارسی

هَرو (Harrow)
بخشی در شمال غربی لندن بزرگ تر، با ۲۰۶,۸۱۴ نفر جمعیت (۲۰۰۱). مدرسۀ هَرو(تأسیس در ۱۵۷۱) در این شهر قرار دارد.
wikijoo: هرو

گویش مازنی

آسیب دیدن نقطه ای مشخص

/haroo/ آسیب دیدن نقطه ای مشخص

کلمات مرتبط

  • هرو هیس
  • هرو کر هکاردن
  • هرو و لیاندر
  • هرو پل لویی توسن
  • هرو را ها
  • هرو لندن
  • هیمه هرو
  • هر هرو
  • ابن هزاردار هرو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات