معانی کلمه : هرمس
لغت نامه دهخدا
هرمس . [ هَُ م ُ ] (اِ) نام روز اول هرماه شمسی . (برهان ). رجوع به هرمز شود.
هرمس . [ هَِ م ِ ] (اِخ ) ستاره ٔ مشتری . (برهان ). هرمز. اورمزد. هورمزد. هرمزد. رجوع به این مدخلها شود.
فرهنگ معین
(هُ مُ یا هِ مِ ) (اِ. ) ۱ - هرمز، اورمزد. ۲ - نام سه حکیم معروف که اولین آن ها ادریس پیامبر بوده و دو هرمس دیگر یکی از بابل بود و دیگری از مصر.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱پا به فرار گذشته ۲رمیده
/heremes/ پا به فرار گذشته - رمیده
فرهنگ اسم ها
اسم: هرمس (پسر) (یونانی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: hermes) (فارسی: هرمس) (انگلیسی: hermes)
معنی: فرستاده خدایان، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا
معنی: فرستاده خدایان، از خدایان اولمپی، نام پسر زئوس و مایا
