معانی کلمه : هرزه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که خلاف ارزش های اجتماعی عمل می کند، بی بندوبار.
۲. گیاهی که در میان گیاهان مفید می روید و به آن ها آسیب می زند.
۳. زشت، رکیک.
۴. (اسم ) [قدیمی] یاوه.
۵. [قدیمی] بیکاره.
۶. (قید ) [قدیمی] بیهوده.
۲. گیاهی که در میان گیاهان مفید می روید و به آن ها آسیب می زند.
۳. زشت، رکیک.
۴. (اسم ) [قدیمی] یاوه.
۵. [قدیمی] بیکاره.
۶. (قید ) [قدیمی] بیهوده.
فرهنگ معین
(هَ زِ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - بیهوده ، یاوه . ۲ - بیکاره . ۳ - زن بدکاره .
گویش مازنی
۱مرغی که در جایی جز خانه ی صاحب خود تخم بگذارد ۲بدکاره – ...
/harze/ مرغی که در جایی جز خانه ی صاحب خود تخم بگذارد - بدکاره – فاسد
مترادف و متضاد
بیحاصل، بیفایده، بیهوده، عبث، مهمل
الواط، بیسروپا، سلیطه، عیاش، فاجر، فاسد، فاسق، لاابالی، لات، لوده، ول، ولگرد، ویلان
۱. الواط، بیسروپا، سلیطه، عیاش، فاجر، فاسد، فاسق، لاابالی، لات، لوده، ول، ولگرد، ویلان
۲. بیحاصل، بیفایده، بیهوده، عبث، مهمل
