معانی کلمه : هرت
لغت نامه دهخدا
هرت . [ هََ رِ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). هَرّات . هروت . هریت . (اقرب الموارد).
هرت . [ هََ رَ ] (ع مص ) فراخ گردیدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || هریت گردیدن زن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
بدون قاعده، بدون نظم، بدون قانون: شهر هرت.
فرهنگ معین
(هُ) (اِصت .) (عا.) صدایی که از بالا کشیدن مواد مایع از کاسه یا قاشق در دهان برآید.
(هِ) (اِ.) (عا.) هرج و مرج ، بی قانونی . ؛ شهر ~ جایی که در آن بی نظمی و بی قانونی و هرج و مرج حکمفرما باشد.
گویش مازنی
۱بی قانون ۲جای بی قانون ۳تحریف عامیانه ی شهر هرات
/hert/ بی قانون - جای بی قانون ۳تحریف عامیانه ی شهر هرات
مترادف و متضاد
بینظمی، هرجومرج
واژه نامه بختیاریکا
( هُرت ) ترد
