Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هر

تلفظ بین المللی : /hˈar/ تلفظ :‌ [h'aR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • هر التی که روی سر قرار میگیرد
  • هر انچه
  • هر انکس
  • هر انکه
  • هر بوته یا میوه خیاری شکل
  • هر جا که
  • هر جسمی شبیه پشت بالن
  • هر جور
  • هر جور هست
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

هر. [ هَِ رر ] (اِخ ) نام شهری است . (منتهی الارب ).

هر. [ هَُ رر ] (اِخ ) قفّی است در یمامه . (معجم البلدان ). زمینی است بلند در یمامه . (منتهی الارب ).

هر. [ هََ ] (اِ) آسیا. (یادداشت به خط مؤلف ). فیروزآبادی گوید. «ابهر» معرب آب و هر است یعنی آب آسیا. (یادداشت به خط مؤلف ). رجوع به کلمه ٔ ابهر شود....

فرهنگ عمید

همه؛ روی ‌هم.

صدای از جا کنده شدن و فروریختن چیزی.

لفظی که هنگام راندن کسی یا حیوانی می‌گویند.

راندن و خواندن گوسفندان.
⟨ هر را از بر ندانستن: [عامیانه، مجاز]
۱. نیکویی را از بدی تمیز ندادن.
۲. چیزی ندانستن؛ چیزی نفهمیدن.

همه، روی هم.لفظی که هنگام راندن کسی یا حیوانی می گویند.صدای از جا کنده شدن و فروریختن چیزی.راندن و خواندن گوسفندان.* هر را از بر ندانس...

فرهنگ معین

(هَ) [ په . ] (ق .) کل ، همه ، تمام .

(هَ یا هُ) (اِ.) دانه ای که در میان گندم روید و خوردن آن ضرر دارد.

دری (هَ دَ) (ص نسب .) منسوب به هر در. 1 - آنکه هر لحظه به دری روی آرد و به خانه ای رود؛ هر جایی . 2 - بی پایه ، بی اساس ، بی ربط .

(هَ ) [ په . ] (ق . ) کل ، همه ، تمام . (هَ یا هُ ) (اِ. ) دانه ای که در میان گندم روید و خوردن آن ضرر دارد. دری (هَ دَ ) (ص نسب . ) منسوب به هر ...

فرهنگ فارسی

گل و لای

دانشنامه عمومی

هُرْ:(hor) در گویش گنابادی یعنی صدای اِشتِعال و بلند شدن آتش. || هِرْ:(her) در گویش گنابادی یعنی مسخره کردن و مسخره بازی (معمولا بصورت مرکب با واژه کِر بصورت هِر و کِر به کار می رود).

گویش مازنی

آویخته – آویزان

۱گرم گرما ۲حرص آز

نام مرتعی در حوزه ی آلاشت سوادکوه

۱بگیر ۲میل – علاقه ۳بازخوانی گوسفندان از رمه

/her/ بگیر - میل – علاقه ۳بازخوانی گوسفندان از رمه & گرم گرما - حرص آز & نام مرتعی در حوزه ی آلاشت سوادکوه & آویخته – آویزان & گل و لای

گویش اصفهانی

تکیه ای: har
طاری: har
طامه ای: har
طرقی: har
کشه ای: har
نطنزی: har

مترادف و متضاد

تمام، کل، همه

every (صفت)
همه، هر، هر کس، هر کسی

any (صفت)
هر، هیچگونه

each (صفت)
هر، هر یک، هر یکی

واژه نامه بختیاریکا

( هُر * ) سراشیبی تند که مواقع بارانی جوی مانند است
( هُر ) از اصوات ریزش آب
( هُر ) دهانه رحم زن

کلمات مرتبط

  • هر التی که روی سر قرار میگیرد
  • هر انچه
  • هر انکس
  • هر انکه
  • هر بوته یا میوه خیاری شکل
  • هر جا که
  • هر جسمی شبیه پشت بالن
  • هر جور
  • هر جور هست
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات