معانی کلمه : هذیان گفتن
لغت نامه دهخدا
هذیان گفتن. [ هََ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بیهوده گفتن در هنگام بیماری. ( یادداشت به خط مؤلف ) :
گفتی آن را به خواب دیده ستم
یا کسی گفت پیش من هذیان.آنکه تا روز همه شب سخنان راست کند
چون به دیوان تو اندر شد گوید هذیان.|| گفتن سخنان نامعقول و ناپسند. ( یادداشت به خط مؤلف ).
گفتی آن را به خواب دیده ستم
یا کسی گفت پیش من هذیان.آنکه تا روز همه شب سخنان راست کند
چون به دیوان تو اندر شد گوید هذیان.|| گفتن سخنان نامعقول و ناپسند. ( یادداشت به خط مؤلف ).
مترادف و متضاد
hallucinate (فعل)
اشتباه کردن، هذیان گفتن، حالت هذیانی پیدا کردن، هذیانی شدن، گرفتار اوهام و خیالات شدن
