معانی کلمه : هدایا
لغت نامه دهخدا
هدایا. [ هََ ] ( ع اِ ) ج ِ هدیه. ( ترجمان علامه جرجانی ، ترتیب عادل ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). پیش کشیها : مهدراست کردند با خدمتکاران و هدایا. ( تاریخ بیهقی ).
به فخر سر به فلک برکشید و شادی کرد
که آن هدایا بر دست او قبول افتاد.رجوع به هدیه شود.
به فخر سر به فلک برکشید و شادی کرد
که آن هدایا بر دست او قبول افتاد.رجوع به هدیه شود.
فرهنگ عمید
هدیه#NAME?
= هدیه
فرهنگ معین
(هَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ هدیه .
