Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هجیر

تلفظ بین المللی : /hˈadʒir/ تلفظ :‌ [h'adZiR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها
  • هجیر کلا
  • هجیره
  • هجیرکلا
  • هجیری
  • هجیره کشمیر ازاد
  • ذو هجران
  • رمل الهبیر
  • علی هجویری
  • قاضی هجیم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

هجیر. [ هَُ ج َ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ). رجوع به هجیرة شود.

هجیر. [ هََ ] (اِخ ) آبکی است مر بنی عجل را میان کوفه و بصره . (منتهی الارب ). رجوع به هجرة شود.

هجیر. [ هَِ ج ْ جی ] (ع اِ) خوی و عادت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || حال . (منتهی الارب ).

هجیر. [ ...

فرهنگ عمید

هژیر#NAME?

۱. نیمروز؛ هنگام ظهر در سختی گرما.
۲. گرمای نیمروز.

۱. نیمروز، هنگام ظهر در سختی گرما.
۲. گرمای نیمروز.
= هژیر

فرهنگ معین

(هُ جَ) (ص .) خوب ، نیکو.

(هَ) [ ع . ] (اِ.) گرمای نیم روز، گرمای سخت .

(هَ ) [ ع . ] (اِ. ) گرمای نیم روز، گرمای سخت .
(هُ جَ ) (ص . ) خوب ، نیکو.

دانشنامه آزاد فارسی

هُجیر(یا: هُژیر، هوجیر) به معنی خوش چهره و خوش نهاد و نژاده. در شاهنامۀ فردوسی، پسر گودَرز و نگهبان دژ سپید . هنگامی که سهراب آهنگ دژ سپید کرد، هُجیر به رویارویی با او شتافت ، اما سهراب او را به بند افکند و چون هجیر زنهار خواست ، سهراب او را نزد هومان فرستاد. ساکنان دژ سپید از گرفتاری هجیر افسرده شدند. سهراب هنگامی که آمادۀ نبرد با رستم بود هجیر را فراخواند تا به پرسش هایش پاسخ دهد. هجیر، که نگران...

دانشنامه عمومی

هُجیر (که گاه به اشتباه هَجیر خوانده می شود) پهلوان ایرانی و ارگ بد دژسفید است که در مرز میان ایران و توران جای داشت. هجیر پسر گودرز بوده و یکی از چهره های برجستهٔ خاندان گودرز است.گودرزیانفهرست پهلوانان ایرانی شاهنامههنگامی که سهراب عزم جنگ کیکاووس و ایرانیان را نمود، افراسیاب دو سردار خویش هومان و بارمان را با سپاهی از توران همراه او فرستاد . هجیر ارگ بد دژ سپید بود و در آنجا با سهراب مواجه گشت....

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: hojir) (= هژیر) (در قدیم) خوب ، پسندیده .

اسم: هجیر (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: hojir) (فارسی: هجير) (انگلیسی: hajir) معنی: گرمای نیمروز، خوب و نیکو، ( = هژیر )، ( در قدیم ) خوب، پسندیده، ( در شاهنامه ) پهلوان ایرانی، پسر گودرز، که در جنگ یازده رخ پهلوان تورانی را از پای درآورد، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گودرز از پهلوانان ایرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی...

کلمات مرتبط

  • هجیر کلا
  • هجیره
  • هجیرکلا
  • هجیری
  • هجیره کشمیر ازاد
  • ذو هجران
  • رمل الهبیر
  • علی هجویری
  • قاضی هجیم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات