Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هجی

تلفظ بین المللی : /hˈedʒdʒi/ تلفظ :‌ [h'edZdZi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • هجی کننده
  • هجی کردن
  • هجی انگشتی
  • هجی بجی
  • هجی بجی چش
  • کسی که لغت را هجی می کند
  • بگو و هجی کن
  • قاضی هجیم
  • هجین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

هجی . [ هََ ج ْی ْ ] (ع مص ) آشکارا و گشاده گردیدن . || در مغاک فرورفتن چشم شتر. (منتهی الارب ). رجوع به هجوم شود.

هجی . [ هَِ جی / هَِ ج ْ جی ] (از ع ، اِمص ) تهجی . (ناظم الاطباء). رجوع به هجی کردن شود.

هجی . [ ] (اِخ ) از دهات نور مازندران بوده است . رجوع به مازندران و ا...

فرهنگ عمید

تقطیع لفظ و بیان کردن حروف آن با حرکات.

هجو؛ بدگویی: ◻︎ شاعران را خه و احسنت مدیح / رودکی را خه و احسنت هجی‌ست (شهیدبلخی: شاعران بی‌دیوان: ۲۸).

هجو، بدگویی: شاعران را خه و احسنت مدیح / رودکی را خه و احسنت هجی ست (شهیدبلخی: شاعران بی دیوان: ۲۸ ).
تقطیع لفظ و بیان کردن حروف آن با حرکات.

مترادف و متضاد

spelling (اسم)
املاء، هجی

واژه نامه بختیاریکا

hj؛ از گونه های تفنگ های قدیمی. مثلاً نام تفنگ علیداد خدر سرخ

کلمات مرتبط

  • هجی کننده
  • هجی کردن
  • هجی انگشتی
  • هجی بجی
  • هجی بجی چش
  • کسی که لغت را هجی می کند
  • بگو و هجی کن
  • قاضی هجیم
  • هجین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات