معانی کلمه : هجاء
لغت نامه دهخدا
هجاء. [ هََ ج ْ جا ] (ع ص ) کثیرالهجاء. (معجم متن اللغة). هجاکننده . (مهذب الاسماء). بسیار هجوکننده .
هجاء. [ هََ ج َءْ ](ع مص ) تیز گردیدن گرسنگی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). التهاب جوع . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
فرهنگ معین
(ه ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - بدگویی کردن ، دشنام دادن . ۲ - بد و عیب کسی را گفتن .
مترادف و متضاد
syllable (اسم)
هجا، هجاء، جزء کلمه، مقطع کلمه
