معانی کلمه : هتل
لغت نامه دهخدا
هتل . [ هََ ت ِ ] (ع ص ) سحاب هتل ؛ ابر نیک بارنده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
هتل . [ هَُت ْ ت َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ هاتل . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به هاتل شود.
هتل . [ هَُت ْ ت َ ] (ع ص ) سحائب هتل ؛ باران پیوسته . هطل . (از اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
فرهنگ عمید
مکانی که در مقابل دریافت هزینه، به اشخاص جای خواب و خدمات دیگر از قبیل غذا و امثال آن ها ارائه می شود، مهمان خانه.
فرهنگ معین
(هُ تِ ) [ فر. ] (اِ. ) مهمانخانه ، ساختمانی دارای اتاق های مبله و آمادة پذیرایی از مسافران .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
آدم ساده و بی ریا
/hatel/ آدم ساده و بی ریا
مترادف و متضاد
مسافرخانه، مهمانخانه، مهمانسرا
hostel (اسم)
شبانه روزی، هتل
hotel (اسم)
هتل، مسافرخانه، مهمانخانه
فرهنگ فارسی ساره
مهمانسرا
فرهنگستان زبان و ادب
[گردشگری و جهانگردی] ← مهمان خانه
