معانی کلمه : هب
لغت نامه دهخدا
هب . [ هََ ب ب ] (اِخ ) نام ستاره ای است به زبان هندی . رجوع به ماللهند ص 197 شود.
هب . [ هَِ ] (فعل امر) به لغت زند و پازند امر بگذاشتن است یعنی بگذار. (برهان ) (آنندراج ). به لغت زند و پازند، کلمه ٔ امر یعنی بگذار. (ناظم الاطباء).
دانشنامه عمومی
کوزه ی بزرگ
گویش مازنی
۱بادکردن – مغرور شدن ۲باد ۳متورم
/hab/ بادکردن – مغرور شدن - باد ۳متورم
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
از ابعاد سطح
دانه؛ عدد؛ واحد شمارش اجسام کوچک به اندازه دانه قند
قرص؛ دارو
دانه؛ عدد؛ واحد شمارش اجسام کوچک به اندازه دانه قند
قرص؛ دارو
