معانی کلمه : های و هوی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(یُ ) (اِ. ) ۱ - شور و غوغا، هیاهو. ۲ - ناله و افغان در مصیبت و ماتم .
گویش مازنی
شلوغی و سر و صدای زیاد
/haay o hooy/ شلوغی و سر و صدای زیاد
مترادف و متضاد
bustle (اسم)
جنبش، تقلا، کوشش، شلوغی، تکاپو، تلاش، های و هوی
