معانی کلمه : هار
لغت نامه دهخدا
هار. (هندی ، اِ) اصطلاح شعری هندوان که بدان پربت (یعنی کوه ) و هارورس نیز گویند. (ماللهند ص 14 و 67).
فرهنگ عمید
سرگین؛ مدفوع.
۱. (پزشکی) مبتلا به مرض هاری: سگ هار.
۲. [عامیانه، مجاز] بسیارعصبانی.
۱. رشتۀ مروارید؛ گردنبند مروارید.
۲. گردن: ◻︎ گزید از سواران برون از هزار / بر آن بادپایان آهختههار (فردوسی: لغتنامه: هار).
۳. مهرههای گردن.
فرهنگ معین
(ص .) 1 - گوشت گندیده و بدبوی . 2 - فضلة انسان و حیوان . 3 - سرگین .
(اِ.) 1 - سگ گزنده که گرفتار بیماری هاری باشد. 2 - جانور درنده . (مطلقاً)
(اِ. ) ۱ - سگ گزنده که گرفتار بیماری هاری باشد. ۲ - جانور درنده . (مطلقاً )
(ص . ) ۱ - گوشت گندیده و بدبوی . ۲ - فضلة انسان و حیوان . ۳ - سرگین .
(ص . ) ۱ - گوشت گندیده و بدبوی . ۲ - فضلة انسان و حیوان . ۳ - سرگین .
دانشنامه عمومی
گردن
گویش مازنی
گردن
گویش اصفهانی
تکیه ای: hâr
طاری: hâr
طامه ای: hâr
طرقی: hâr
کشه ای: hâr
نطنزی: hâr
گویش بختیاری
درنده، حملهکننده به ناشناس (بدون اینکه به بیمارى هارى دچار باشد).
مترادف و متضاد
گردن
گوشتفاسد
سرمست، مغرور
سرگین، فضولات
گزنده، پاچهگیر
گردنبند، مروارید
دمان، دیوانه، غضبناک، متغیر
rabid (صفت)
بد اخلاق، خشمگین، متعصب، هار، وابسته به هاری
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تیز؛ برّا. مثلاً چقّوکه هاره یعنی چاغوش برنده بود.
خار
هار؛ انجام دهنده رفتار غیر منطقی و خودستایانه؛ شخص سبک و بسیار متمایل به جنس مخالف
خار
هار؛ انجام دهنده رفتار غیر منطقی و خودستایانه؛ شخص سبک و بسیار متمایل به جنس مخالف
