Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : هار

تلفظ بین المللی : /hˈɑr/ تلفظ :‌ [h'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • هار شدن
  • هار و هور
  • هار هار
  • هار اسبید
  • هار دره
  • هار زرد
  • هار زول
  • هار سکت
  • هار شه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

هار. (هندی ، اِ) اصطلاح شعری هندوان که بدان پربت (یعنی کوه ) و هارورس نیز گویند. (ماللهند ص 14 و 67).

هار. (اِخ ) رابرت . شیمی دان آمریکایی که در سال 1781 در فیلادلفیا متولد شد و به سال 1858 م . در همان شهر درگذشت . بیش از سی سال در دانشگاه پنسیلوانیا به تدریس شیمی پرداخت ....

فرهنگ عمید

سرگین؛ مدفوع.

۱. (پزشکی) مبتلا به ‌مرض هاری: سگ هار.
۲. [عامیانه، مجاز] بسیارعصبانی.

۱. رشتۀ مروارید؛ گردن‌بند مروارید.
۲. گردن: ◻︎ گزید از سواران برون از هزار / بر آن باد‌پایان آهخته‌هار (فردوسی: لغت‌نامه: هار).
۳. مهره‌های گردن.

سرگین، مدفوع.۱. رشتۀ مروارید، گردن بند مروارید.۲. گردن: گزید از سواران برون از هزار / بر آن باد پایان آهخته هار (فردوسی: لغت نامه: هار )...

فرهنگ معین

(ص .) 1 - گوشت گندیده و بدبوی . 2 - فضلة انسان و حیوان . 3 - سرگین .

(اِ.) 1 - سگ گزنده که گرفتار بیماری هاری باشد. 2 - جانور درنده . (مطلقاً)

(اِ. ) ۱ - سگ گزنده که گرفتار بیماری هاری باشد. ۲ - جانور درنده . (مطلقاً )
(ص . ) ۱ - گوشت گندیده و بدبوی . ۲ - فضلة انسان و حیوان . ۳ - سرگین .

دانشنامه عمومی

گردن

هار (ابهام زدایی). هار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:هار (باواریا)هار (فیلم)wiki: ژانر ترسناک و علمی–تخیلی به کارگردانی دیوید کراننبرگ است که در سال ۱۹۷۷ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به مریلین چیمبرز اشاره کرد.wiki: هار (فیلم)...

گویش مازنی

گردن

گویش اصفهانی

تکیه ای: hâr
طاری: hâr
طامه ای: hâr
طرقی: hâr
کشه ای: hâr
نطنزی: hâr

گویش بختیاری

درنده، حملهکننده به ناشناس (بدون اینکه به بیمارى هارى دچار باشد).

مترادف و متضاد

گردن

گوشت‌فاسد

سرمست، مغرور

سرگین، فضولات

گزنده، پاچه‌گیر

گردن‌بند، مروارید

دمان، دیوانه، غضبناک، متغیر

rabid (صفت)
بد اخلاق، خشمگین، متعصب، هار، وابسته به هاری
۱. دمان، دیوانه، غضبناک، متغیر ۲. سرمست، مغرور ۳. گزنده، پاچهگیر ۴. گردنبند، مروارید ۵. گرد...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی هَارٍ: به آرامی افتاده ( کلمه هار اصلش هائر بوده و به معنی به آرامی افتاده است . و عبارت "علی شفا جرف هار فانهار به فی نار" جهنم استعارهای است که حال منافقین مورد نظر را تشبیه میکند به حال کسی که بنائی بسازد که اساس و بنیانش بر لب آبرفت یا مسیل باشد که هیچ...ریشه کلمه: هور (۲ بار)سقوط. انهدام. «هارَ الْبِناءُ: اِنْهَدَمَ وَ سَقَطَ» متعدی نیز به کار رفته است انهیار نیز به معنی ا...

واژه نامه بختیاریکا

تیز؛ برّا. مثلاً چقّوکه هاره یعنی چاغوش برنده بود.
خار
هار؛ انجام دهنده رفتار غیر منطقی و خودستایانه؛ شخص سبک و بسیار متمایل به جنس مخالف

کلمات مرتبط

  • هار شدن
  • هار و هور
  • هار هار
  • هار اسبید
  • هار دره
  • هار زرد
  • هار زول
  • هار سکت
  • هار شه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات